برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
آنقدر شلوغ ام که هر دفعه می خواهم کاری را شروع کنم و یا تصمیم تازه ای بگیرم؛ باید اول از همه بنشینم یک گوشه و تمام زوایای فکر جدید را بنویسم... بالا و پایینش کنم. تا این کار را نکنم، انگار که همه چیزها پوچ و بی معنی باشد.
از راه ها و قدم ها می ترسم. انگار که پیرزنی چیزی... از رو به رو شدن با واقعیت بیشتر!

برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
+ همین که این جمله هست! همین که هست...
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی